و اگر می‌‌نویسم، دوست دارم بدانی در خلأ دنیای بی‌‌جاذبه از نبودنت، عجیب معلقم

می‌چرخم و می‌‌چرخم و می‌چرخم..

و در چشم‌های ناباور یک سرگردان دلتنگ، کسی‌ را می‌بینم شبیه خودم که هنوز عاشق کسی‌‌ست شبیه تو

وجودی سایه‌وار و حضوری کمرنگ حضوری بسیار بسیار کمرنگ

که نوشتن برایش منصرف می‌کند مرا از مرگ و نبودن..

زیبا‌‌‌‌‌، زیبا هوای حوصله ابریست
چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید با تو دلتنگی مرا
زیبا، زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می گردد
از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و كوچه های محبت را با من بگرد!
یادم بده چگونه بخوانم! تا عشق در تمامی دلها معنا شود!
یادم بده چگونه نگاهت كنم، كه طرّی بالایت در تند باد عشق نلرزد!
زیبا آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس می كنم
آنگونه عاشقم كه نیستان را یكجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم كه هر نفسم شعر است!
زیبا چشم تو شعر چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم!
زیبا،زیبا كنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شطّ غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق!
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رويش
من سبز مي شوم
زیبا! ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهار وار
چشم از تو بود و عشق بچرخانم بر حول این مدار
زيبا تمام حرف دلم اينست
من عشق را با نام تو آغاز کردم
در هر کجاي عشق که هستي
آغاز کن مرا

سنی ندارد عاشقی کردن

فرقی ندارد کودکی ، پيری

هروقت زانو را بغل کردی

يعنی تو هم با عشق درگيری

 

با جبر اگر در مثنوی باشی

لطفي ندارد مولوی باشی !

استادِ مولانا که خورشيد است

هفت آسمان را هيچ می ديدست

ما هم دهان را هيچ می گيريم

زخم زبان را هيچ می گيريم

دارم جهان را دور مي‌ريزم

من قوم و خويش شمس تبريزم

نانت نبود ؟ آبت نبود ای مرد ؟

ول کن جهان را ! قهوه‌ات يخ کرد ..

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام 
باز به دنبال پریشانی‌ام 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست 
در پی ویران شدنی آنی‌ام 

 

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی 
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام 

دلخوش گرمای کسی نیستم 
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام 

آمده‌ام با عطش سال‌ها 
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام 

ماهی برگشته ز دریا شدم 
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام 

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت 
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ 

حرف بزن ابر مرا باز کن 
دیر زمانی است که بارانی‌ام 

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست 
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام 

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ 
ها نکشانی به پشیمانی‌ام! 

محمدعلی بهمنی